سالها قبل، آن زمانی که وبلاگ ها و محتوای فارسی به گستردگی الان نبود… آن زمانی که از تاسیس پرشین بلاگ چند ماهی بیش نمی گذشت و آن زمانی که دختری 16 ساله و دبیرستانی بودم ، در پرشین بلاگ وبلاگی ساختم و در آن می نوشتم و حتی برایش چند سالی تولد گرفتم.
آن زمان جزء کم سن ترین وبلاگنویس ها بودم… اندک بودند و انگشت شمار ، نوجوانانی که به سن من بودند و وبلاگ می نوشتند… آن روزها هم سن و سالان من ، بیشتر خود را در چت روم های یاهو سرگرم می کردند…
اواخر سال 84 یک تصمیم آنی منجر به چیزی شد که این روزها به آن «خودکشی مجازی» می گویند… در اثر این خودکشی مجازی، سه آدرس ایمیل و یک آدرس وبلاگ و حتی دفتر خاطراتم از بین رفت… چند باری وبلاگ هایی ساختم و در آنها چیزهایی نوشته شد اما دوامی نداشت… مشغله کاری و فکری و درسی کمتر مجال به روز رسانی وبلاگ را به من می داد… و من که این بار با سرویس بلاگفا می نوشتم ، به علت چند ماه ننوشتن ، دو مرتبه وبلاگم ، بدون اخطار قبلی، توسط سرویس بلاگفا حذف شد.
مدتی شاید نزدیک به دو سال ،همچون روحی سرگردان میان وبلاگ ها و فیدهای موردعلاقه ام می چرخیدم و می خواندمشان… بی آنکه در بحث هایشان شرکت کنم… بعد از آن وقتی در سایتهایی مثل فرندفید، توییتر و فیس بوک عضو شدم، خلاء چیزی که آنرا هویت مجازی می نامم ، به شدت احساس می کردم… من به علت خودکشی مجازی ام دیگر در این سایتها فاقد دوست بودم… کسی مرا نمی شناخت… وبلاگی نبود تا از روی آن هویتی داشته باشم… بعضی از افراد به من اعتماد نمی کردند… حتی جنسیتم مورد شک و ابهام واقع می شد… بنابراین چاره کار را در شروعی دوباره دانسته ام… بعد از چند ماهی که در این سایتها عضوم و حالا چندتایی دوست پیدا کرده ام، شاید حالا زمان مناسبی باشد تا «ترنّم» را جانی دوباره بخشم… این بار در وردپرس می نویسم… عدم آشنایی من با این سرویس وبلاگ نویسی ، مزید بر علت ناشناخته بودنم در این دنیای مجازی، به جانم استرسی شبیه استرس شبهای امتحان می اندازد… و من خوب می دانم که شبهای امتحان هم بالاخره به صبح خواهند رسید…
نگاشته شده توسط: darya | سپتامبر 16, 2009
هویت مجازی
نوشته شده در نت گویه ها | برچسبها: فیس بوک, هویت, وبلاگ, توییتر, ترنّم, جامعه مجازی